راه رب
راه تو به هر جهت که پویند خوش است
چهارشنبه 15 آذر 1391 :: نویسنده : مرتضی
اصلاحات از یک میز عسلی شروع شد! - طنز
سالها پیش در یکی از سرزمینهای دور یک آقای بسیار سنتی بود که با همسر بسیار مدرنش زندگی می کرد.همسر مدرن آقای سنتی که از اساس با امور کلاسیک مخالف بود،درست سه ساعت بعد از ازدواج فکر کرد که دچار بحران هویت شده و فهمید در این تضاد سنت و مدرنیسم موجود در خانه ی آقای سنتی احتمالا دچار یک شیزوفرنیای حسابی خواهد شد.به تابلوهای کوبلن و مبلهای استیل و میزهای کنده کاری شده و آباژور منگوله دار و لاله و شمعدانی خانه نگاه می کرد و حرص می خورد.با خودش می گفت

 

 

:بعد از یک عمر مارکز و پاز و روبلس خواندن شدیم شمس الملوک.

سرانجام در یک صبح درخشان پاییزی ساعت 8 صبح که آقای سنتی سنگک داغ و چای قندپهلو را خورده بود،ولی هنوز سرکار نرفته بود،خانم مدرن نه گذاشت نه برداشت و گفت:آقا من دیگه تحمل این میز عسلی چوبی رو ندارم.لکه چای می مونه روش آقای سنتی بهش برخورد.کلی استدلال می کرد که هویت فرهنگی خیلی مهم است،اما خانم مدرن به قضایای کاربردی مربوطه به لکه ی چای فکر می کرد.سرانجام عصر سه شنبه و دریک غروب غم انگیز ساعت 6 بعد از ظهر آقای سنتی یک میز عسلی شیشه ای آورد و گذاشت توی اتاق پذیرایی بعد خانم که دیده بود آباژور منگوله دار به میز شیشه ای نمی آید،گفت کهآباژور را عوض کند. و بعد دیدند که آباژور مدرن طرح وازرلی به مبل کلاسیک مدل لویی چهاردهم نمی خورد.دادند مبل را سمساربرد و به جاش مبل مدرن به طرح و رنگ بندی موندریان آوردند و بعد دیدند مبل جدید با قالی کاشان نمی خورد.قالیها را فروختند و به جاش کف خانه را پارکت کردند و بعد دیدند که کف پارکت با پرده مخمل کرم و قهوه ای مدل لویی پانزدهم نمی آید .پرده بافت گونی به جاش آوردند و مقادیری لووردراپه سفید آویزان کردند پشت پنجره ها. و سه ماه نشده بود که خانه ی آقای سنتی سابق تبدیل شد به یک خانه ی کاملا مدرن.آقای سنتی هم که در راستای اصلاحات جدید کلی تغییرات کرده بود یواش یواش کت و شلوارهای سورمه ای را گذاشت کنار و شلوار و ژاکت تنش کرد و به جای سیگار بهمن و تیر و آزادی،پیپ و توتون کاپیتان بلاک کشید.صبح جمعه سه ما بعد آقای سنتی که کاملا مدرن شده بود و چه بسا نزدیک بود پست مدرن هم بشود به همسرش که براش چای آورده بود گفتمن دیگه چای نمی خواهم.کیک می خورم با کاپوچینو

تا زن رفت کاپوچینو درست کند مرد به فکر آخرین اصلاحات خانه افتاد .تنها چیزی که به این خانه نمی خورد خانم خانه بود.سه ماه بعد آقای پست مدرن خانم مدرن خانه را هم عوض کرد.!

ابراهیم نبوی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 27 شهریور 1396 03:34 ق.ظ
Fine way of describing, and good paragraph to obtain facts concerning my presentation subject
matter, which i am going to deliver in institution of higher education.
سه شنبه 10 مرداد 1396 02:54 ب.ظ
Your style is very unique compared to other people I've read stuff from.
Thank you for posting when you have the opportunity, Guess I'll just bookmark
this blog.
شنبه 7 مرداد 1396 07:33 ب.ظ
It's really a great and helpful piece of info. I am
happy that you just shared this helpful information with
us. Please keep us informed like this. Thank you for sharing.
سه شنبه 19 اردیبهشت 1396 11:37 ق.ظ
Thanks for finally writing about >راه رب - اصلاحات <Loved it!
پنجشنبه 24 فروردین 1396 07:45 ب.ظ
This is very attention-grabbing, You're an excessively professional blogger.

I have joined your feed and look forward to seeking more of your
fantastic post. Additionally, I have shared your web site
in my social networks
دوشنبه 25 دی 1391 03:47 ب.ظ
حقوق بشر به سبک آمریکا
http://www.nasrtv.com/modules/video/singlefile.php?cid=13&lid=7484
یکشنبه 3 دی 1391 12:36 ب.ظ
رشته ی محبت را باید به ضریح دلی بست که خیال کوچ کردن نداشته باشد
مرتضی منم همین نظرو دارم
چهارشنبه 29 آذر 1391 01:15 ب.ظ
چه آدمی بوده این مرده
مرتضی ههههههههه
سه شنبه 28 آذر 1391 10:02 ب.ظ
جالب بود
مرتضی متشکرم
دوشنبه 27 آذر 1391 04:56 ب.ظ
سلام ممنونکه وبم سرزدی وب شما هم خیلی جالبه...
مرتضی لطف داری شما
چهارشنبه 22 آذر 1391 11:44 ق.ظ
بچه که بودیم ؛

میدانستیم هر وقت گم شدیم ،

باید سر جایمان بمانیم تا پیدایمان کنند !

مدتهاست ایستاده ام ....

کسی مرا پیدا نمی کند ... ! ..
مرتضی کاش خودم را پیدااااااامی کردم
چهارشنبه 22 آذر 1391 10:03 ق.ظ
خرزو خان بوده
هههههههههههههه
مرتضی از کجامعلوم خودت نبودییییییییییییییییییییییی
هههههههههههههههههه
چهارشنبه 22 آذر 1391 09:10 ق.ظ
سلام مرسی شما لطف دارید............
مرتضی سلام خواهش می کنم
سه شنبه 21 آذر 1391 10:20 ب.ظ
سسلام.وب توهم خههلی خوب و جالبه....
مرتضی ممنونم از شما
سه شنبه 21 آذر 1391 08:56 ب.ظ
آپـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم....سلام ممنون که اومدی.....بابت تبریکم مرسی ....الانم که آپم بیا
تو هم وب خوبی داری موفق باشی ....با تبادل لینکم موافقی بهم بگو
سه شنبه 21 آذر 1391 06:55 ب.ظ
به دُنبــالــِ وـآژہ مَباش

ڪَلمـ ـات فَریبـِ ـماטּ مے دَهند

وَقتے اَولیـטּ حَـ ـ ـــرفِ اَلفبـ ـآ سرش ڪلـ ـآہ برود

بایـد فـآتحـﮧ ڪَلمـ ـات دیگر رـآ خوانــد
مرتضی چه قشنگ
سه شنبه 21 آذر 1391 06:49 ب.ظ
وا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نه واسه چی ناراحت بشم؟؟؟
مرتضی اخه گفتی کی گفت لینک کنی
سه شنبه 21 آذر 1391 06:43 ب.ظ
من؟؟؟؟؟
من گفتم لینکم کن؟؟؟؟
عمرا من به هیچ کس نمیگم تا کسی هم بهم نگه لینکش نمیکنم
این از من بعیده همه منو میشناسن
مرتضی ههههههههههههههههه
سه شنبه 21 آذر 1391 06:19 ب.ظ
نه بابا تعارف کیلو چنده؟؟؟
حالا کی گفت لینکم کنی؟؟؟
ههههههههه
مرتضی خودت مگه نگفتیییییییییییییییییییییییییی
سه شنبه 21 آذر 1391 06:08 ب.ظ
اپممممممممم دوستم :)
مرتضی خدمت می رسم
سه شنبه 21 آذر 1391 05:48 ب.ظ
مال یه ادم بزرگ؟؟؟؟؟؟؟منظورت تجربیاته یه ادم بزرگه؟
مرتضی نههههههههههههههههه
این کلام مال یه آدم بزرگه
سه شنبه 21 آذر 1391 04:06 ب.ظ
اگر مایل با تبادل لینک هستی منو با نام صبر کن عشق زمینگیر شود بلینک وبگو با چه اسمی بلینکمت؟؟؟؟؟؟
مرتضی خواهش می کنم
سه شنبه 21 آذر 1391 03:02 ب.ظ
یكم تعریف الكی كردن همین
البته خودم شك داشتم حذف كنم یا نه
با حرفای دوستام دیگه تصمیممو گرفتم
مرتضی oooooooooooooooooook
سه شنبه 21 آذر 1391 02:50 ب.ظ
سلام
دوستان لطف كردن نذاشتن بحذفم
هم چنان در خدمتیم
سه شنبه 21 آذر 1391 02:44 ب.ظ
مرسی ممنونم وب شما هم بی نظیره......
سه شنبه 21 آذر 1391 02:33 ب.ظ
سلام اخوی ممنون از حضورت توی وبم امیدوارم همیشه موفق و پایدارباشید
مرتضی خواهش می کنم چخ ممنونم از شما
سه شنبه 21 آذر 1391 02:16 ب.ظ
اااااااای وااااااااااااااااااای!!!!!
نگووووووو ........
شرمندم كردی آقا مرتضی
من كه كار زیادی نمیكنم....
ولی ممنون خیلی ممنون
مرتضی هههههههههههههههه
سه شنبه 21 آذر 1391 02:06 ب.ظ
سلام
ممنون كه بهم سر زدی
وب من خوب نیست چشمات خوب میبینه!!!!
بازم پش ما بیا مرتضی خان
مرتضی بابا تعرف تیکه پاره نکن واقعا گفتم
سه شنبه 21 آذر 1391 01:07 ب.ظ
مگه من چی گفتم هااااااااااا..!!
من هر جوری میخوام مینوسیم حالا ...
من قائل حواسم نبود این جوری نوشتم حالا چرا دعوا میکنی هااااااااااا با یه دختر خانوم درست حرف بزن اقا مرتضی ..
ممنون که لینک کردید
مرتضی بله هر چی شماااااااااااااااااابگین درسته
خواهش می کنم
سه شنبه 21 آذر 1391 10:14 ق.ظ
گفتم که شوخی بود
نترس من قدرتشو دارم که خیلی راحت بگم نه!
مرتضی خوب ای گه اینطوره باشه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


نمایش نظرات 1 تا 30
درباره وبلاگ

راه تو به هر جهت که پویند خوش است
وصل تو به هر روش که جویند خوش است
روی تو به هر دیده که بینند نکوست
ذکر تو به هرزبان که گویند خوش است
مدیر وبلاگ : . .
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :